أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
396
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
بخش عبد الله رها كنيد ايشان گفتند او كجا از اينها مىخورد شيخ كبير ميفرمايد كه من در فسا از كتابت حديث ابن سعدان « 10 »
--> - خطى مزبور « عبد الله بن احمد بن عبد الله بن عون القرشى يعرف بابن هند » ، و اين روايت اخير ظاهرا سهو و تخليط است از مؤلف شيرازنامه و صاحب ترجمه يعنى على بن هند قرشى فارسى از كبار مشايخ فارس است و با جنيد و عمرو بن عثمان مكى صحبت داشته و با شيخ كبير نيز معاصر بوده و جامى در نفحات در شرح احوال او عين همين حكايت متن كتاب حاضر را راجع بحضور وى با جماعتى در دعوتى در شيراز و حاضر نبودن شيخ كبير و گفتن صاحب ترجمه كه نصيب او را كنار گذاريد الخ نقل كرده است ، و در شيرازنامه گويد كه اكنون مدفن و مزار مباركش در قصبهء فساست ، و در كتاب اللمع تأليف ابو نصر سراج ص 230 فصلى از فوائد منقوله از او را ذكر كرده است ( تمام فقرات راجع به صاحب ترجمه كه از شيرازنامه نقل كردهايم از شيرازنامه خطى مورخه 833 منقول است و از چاپ تهران به كلى ساقط است ) ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 10 ) - ترجمهء احوال اين ابن سعدان را در جائى بدست نياورديم همين قدر از سياق عبارت متن چنان كه ملاحظه مىشود واضح است كه وى از محدثين بوده و در فسا اقامت داشته و شيخ كبير ابو عبد الله بن خفيف در آن شهر از وى كتابت حديث نموده بوده است ، و در حقيقت چنان كه صريحا از دو فقره حكايتى كه جامى در نفحات در شرح احوال ابو محمد حقاق و هشام بن عبدان از قول همين شيخ كبير نقل كرده معلوم مىشود اين ابن سعدان از محدثين معروف عصر خود بوده در فارس و با شيخ كبير معاصر بوده و مردم در مشكلات خود راجع بروايت حديث به او مراجعه ميكردهاند و ما تكميلا للفائدة خلاصهء آن دو حكايت را ذيلا نقل ميكنيم ، حكايت اول در ترجمهء ابو محمد حقاق است ( و حقاق در شيرازنامه خطى مورخهء 833 همهجا مطردا و مكررا بحاء مهملة و دو قاف مكتوب است و اين كلمه به اين املا و تشديد قاف در لغت بمعنى حقهگر و حقهساز است و حقه بضم قاف ظرفى است از چوب و جز آنكه در وى مرواريد و جواهر و معاجين و غير آن نگاه دارند ، و چنان كه از سياق عبارت شيرازنامه در حق او : « اگر از دريا سالم بدرآيد بس حقههاى جواهر از براى شما با خود بياورد » استنباط مىشود ظاهرا صواب در اين كلمه همين املا و همين معنى يعنى حقهساز مقصود بوده است . ولى در نفحات اين كلمه همهجا خفاف بخاء معجمه و دو فاء چاپ شده است يعنى موزه فروش و آن ظاهرا تصحيف است ) ، بارى خلاصهء آن حكايت از قرار ذيل است : « شيخ كبير گفته است كه ابو محمد حقاق با مشايخ شيراز يك جا نشسته بودند سخن در مشاهده ميرفت هركس به قدر حال خويش سخنى گفتند ابو محمد حقاق گفت حقيقت مشاهده آنست كه حجاب منكشف شود و ويرا [ يعنى خداى تعالى را ] عيان بينى ، ويرا گفتند تو اينرا از كجا ميگوئى و اين ترا چون معلوم شده است ، گفت در باديهء تبوك بودم و فاقه و مشقت بسيار به من رسيده در مناجات بودم ناگاه حجاب منكشف شد و ويرا ديدم بر عرش خود نشسته سجده كردم و گفتم مولاى ما هذا مكانى و موضعى منك ، چون قوم اين سخن شنيدند همه خاموش شدند مؤمل جصاص دست ويرا گرفت و بخانهء ابن سعدان محدث درآمدند و سلام گفتند ابن سعدان -